ستارهی کوچولو
ستارهای از دور چشمک میزند
کسی میپرسد: «زیبا نیست؟»
میگویم: «نه.»
ستارهی کوچولو، خورشیدی بزرگ در آغوشم بود. سپس یک روز دور شد، دور شد، و حالا فقط از دور چشمک میزند. حالا دیگر توی آسمان من نیست. و توی این آسمان دیگر نمیشود پرواز کرد، نمیشود عاشق شد. دیگر اسم اینجا آسمان های عشق نیست.
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۲/۱۶ ساعت 21:0 توسط Mehdi
|
اگر روزی درخت شوم، اینجا، اینجاست که ریشههای من دویدهاند.