اگر به تو بگویند اینبار که بخوابی دیگر بیدار نمی‌شوی،

باعث نخواهد شد که تن خسته ات در پایان روز، خواب‌آلود نباشد.

باعث نخواهد شد که روح فسرده ات، چشمان خمارت و ذهنی که نایی برایش نمانده تشنه‌ی به خواب رفتن نباشد.

باعث نخواهد شد که بیدار بمانی و طلوع خورشید های مکرر را تا ابد به تماشا نشینی. تو چشمانت را خواهی بست، حتی اگر همه چیز تمام شود.

 

و اکنون که چشمانم از درد فریاد های خیس‌شان را به حفره های پرناشدنی زندگی پاره پاره ام می‌ریزند و اکنون که امید جایی در ذهنم بی وقفه خمیازه ‌می‌کشد،

به تماشای این رنج بیدار نخواهم نشست.

 

وقت خوابیدن کم کم فرا می‌رسد،

دوستان من، شب بخیر.