لابهلای چمن ها
مدتهاست کسی با من حرف نمیزند.
دوباره به این خواهم اندیشید که خواهم مرد.
من، با پرندگان مُرده سخن گفته ام
آنها که لای چمن ها پنهان شده بودند.
آنها به من گفتند:
مدت هاست کسی با آنها حرف نزده
مدت هاست که پرواز نکرده اند...
آنها به من گفتند:
«آوازی شاد بخوان
تا دوباره پرواز را به یاد بیاوریم.»
و من چشمان ترا برایشان خواندم.
آنها به من گفتند:
«آوازی محزون بخوان
تا برای تنهایی بینهایت قبرها آماده باشیم.»
من... دهانم را بستم؛ و آنها توی چشم هایم خواندند:
«به من گوش دهید، مدت هاست کسی با من حرف نمیزند.»
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۲/۱۸ ساعت 12:1 توسط Mehdi
|
اگر روزی درخت شوم، اینجا، اینجاست که ریشههای من دویدهاند.