آواز سایرن ها
شاید اما یکروز بتوانم دنیای واقعی را دور بیندازم.
واز آن روز به بعد، شب ها تا سحر در خیابان ها قدم بزنیم
بلند بلند بخندیم
آواز بخوانیم
مردم هم ترا نبینند و به من بگویند «دیوانه»
من اما با صدای قشنگت، برایم بال هایی بسازم
به همه نشان دهم که میشود جمجمه ات خونین و شکسته روی خیابان افتاده باشد
اما تو در خیالت پرواز کرده باشی
پروازی به زیبایی اندیشهی کنارت بودن،
و مرگی هم...
به تلخی اضطرابِ پس از رفتنهایت.
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۲/۱۳ ساعت 9:45 توسط Mehdi
|
اگر روزی درخت شوم، اینجا، اینجاست که ریشههای من دویدهاند.