تو خودت مرا مجنون کردی و میخواهی روبرویت بنشینم و منطقی گفتگو کنم.
تو خودت خانه ام را خراب کردی و از ته دل آرزو میکنی آواره نباشم.
تو خودت سنگ به شیشه می‌زنی و همراهش ترک میخوری...

به درگاه رب النوع تناقض، به دعا اگر روم، شاید نفرینم بکند.
به درگاه رب انوع تناقض... فقط جنون پذیرفته است.
چشمان آن الهه جاییست که روح عاشقان ناکام را در آن به زنجیر می‌کشند؛


من یک قربانی ام...
و تو اویی.