و هیچ چیز مرا بیشتر از این آزرده نمیکرد؛

که میخواستم بنویسم و چیزی برای نوشتن نداشتم.

درست مثل

« خودکشی نافرجام کبریتی که مرطوب شده بود، طوری که حالا

همه می توانستند علناً ببینند

که او هرگز نخواهد سوخت - تنها رسالتی که میتوان برای یک کبریت متصور بود.»