دوست میدارم آن روح زیبایت را ؛ برگرد.

دوست میدارم آن لحن کلامت را ؛ برگرد.

دوست میدارم آن دایره ی سرخ  کنار استتوس هایت را ؛ برگرد.

این نان ؛ طعم "MnO2" میدهد ؛ برگرد !

دوست میدارم آن استتوس هایت را ... بگرد .

این آب بوی پیاز میدهد ؛ برگرد .



کسی نیست در این تیره ی شب ، نه فانوس و نه رازی ،

روز من دیگر خورشید ندارد برگرد !


Ctrl + I می میزنم و در فتوشاپ

رنگ سیاه  شب هایم سفید نمیشود برگرد !


هرچند پول ندارم ؛ نمیخواهم آن جواهر گران خرد  !

قلب ندارد سینه ی چاک چاک من ؛ برگرد.


خطا کردم ؛

بچه ها بچه گی میکنند ؛

تو که بزرگی جان من !

به بزرگواری  ببخش و برگرد !


دوره ام کرده اند این فاحشگان زشت کردار

نور چشمانت را میطلبند چشمانم ؛ برگرد !


اشک میریزم / دستمالی میخواهم !

دستمال کاغذی های اطرافم چرکند ...

آن ردای سپید روحت را میخواهم ؛ برگرد !


باقی این شعر را همین گونه شمار ای دوست

همین گونه خوان ، که همین گونه میخواهمت ، برگرد.


هر چه بیشتر خواستمت بیشتر ازم دور شدی...

 قول میدهم دیگر دوستت نداشته باشم ، برگرد !