عشق ، زیر آسمان کویر / مرگ ، در کویری زیر آسمان عشق
دوست میدارم آن لحن کلامت را ؛ برگرد.
دوست میدارم آن دایره ی سرخ کنار استتوس هایت را ؛ برگرد.
این نان ؛ طعم "MnO2" میدهد ؛ برگرد !
دوست میدارم آن استتوس هایت را ... بگرد .
این آب بوی پیاز میدهد ؛ برگرد .
کسی نیست در این تیره ی شب ، نه فانوس و نه رازی ،
روز من دیگر خورشید ندارد برگرد !
Ctrl + I می میزنم و در فتوشاپ
رنگ سیاه شب هایم سفید نمیشود برگرد !
هرچند پول ندارم ؛ نمیخواهم آن جواهر گران خرد !
قلب ندارد سینه ی چاک چاک من ؛ برگرد.
خطا کردم ؛
بچه ها بچه گی میکنند ؛
تو که بزرگی جان من !
به بزرگواری ببخش و برگرد !
دوره ام کرده اند این فاحشگان زشت کردار
نور چشمانت را میطلبند چشمانم ؛ برگرد !
اشک میریزم / دستمالی میخواهم !
دستمال کاغذی های اطرافم چرکند ...
آن ردای سپید روحت را میخواهم ؛ برگرد !
باقی این شعر را همین گونه شمار ای دوست
همین گونه خوان ، که همین گونه میخواهمت ، برگرد.
هر چه بیشتر خواستمت بیشتر ازم دور شدی...
قول میدهم دیگر دوستت نداشته باشم ، برگرد !
اگر روزی درخت شوم، اینجا، اینجاست که ریشههای من دویدهاند.