تنها رسالتی که می توان برای یک کبریت متصور بود
و هیچ چیز مرا بیشتر از این آزرده نمیکرد؛
که میخواستم بنویسم و چیزی برای نوشتن نداشتم.
درست مثل
« خودکشی نافرجام کبریتی که مرطوب شده بود، طوری که حالا
همه می توانستند علناً ببینند
که او هرگز نخواهد سوخت - تنها رسالتی که میتوان برای یک کبریت متصور بود.»
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۸/۳۰ ساعت 2:54 توسط Mehdi
|
اگر روزی درخت شوم، اینجا، اینجاست که ریشههای من دویدهاند.