Clu 26

My wounded hands,  not so deep....p
Your Shattered Dark soul, not so criable... b

DEMANDS JUSTICE, BLOOD, VENGEANCE ! w

I want to be there, when your world comes crashin' down, w
Smiling at your Dying face, cheering - like a troll upon your naked mouth ... s
coming down, closing your eyes, kissing your lips, to say good night, s
closing my ear, "TO" not to hear any answer...s
and again, smile, remembering those Horrors you once committed, and let them eat WHOLE MY BRIGHT PALACE;s

my anguished sorrows will be grown as the greatest mirror,s
to return back your vanging image, your unbridled UNHOLY light, to yourself...s

One night of the paladin, s
one day it all just... s

BEGIN ! s

کاش میشد

آرزویم این است که دیگر هیچ وقت چیزی ننویسم؛

یا آنقدر شاد باشم که وقت برای ناله کردن برایم نماند،

یا در گور، دست هایم پوسیده شده باشد.


چرا نه مرگ و نه رضایت، هیچ یک به سمت من نمی آیند ؟ در حالیکه دست هایم رو به جفتشان - با شوقی فراتر از محدوده ی اشتیاق - دراز است ؟

رادیکال خوشبختی

هوای خوبی بود.

قدم به خیابان گذاشت، و کیفش را کنار دیوار خواباند تا دکمه های کت چرمی سیاهش اش را ببندد.

قبل از برداشتن کیف، حیفش آمد که لذت کشیدن یک نفس عمیق را از دست بدهد.

اما متاسفانه، او فاقد حس بویایی به دنیا آمده بود، و نمیتوانست مثل بقیه ی مردم، از عطر گل های صورتی و سفیدی که باد آن ها را در سراسر شهر به نرمی تاب میداد هم لذت ببرد، اما این مسئله او را آزار نمیداد.


بقیه در ادامه ی مطلب، دوستانی که رمز مطلب را میخواهند مرا مطلع کنند.

ادامه نوشته

HP

برای پس گرفتن آنچه جا گذاشتی برنگرد، در هر رفتنی به قدر کافی برده ای

*هادی پاکزاد

معذور دار ما را !

ما تازیانه را به عمد،

پر صدا و سوزان میخوریم،


ما سوپ زهر دار مادر را،

با حرص بسیار، گریان میخوریم،


ما همانیم که ابلیس به ما سجده نکرد،

حالا چوب خدا ، از دست شیطان میخوریم.


ما خطا کاران دون مغزیم که با ارابه ی احساس،

تاختیم و حالا سر راه، به کهکشانی ز مشکل میخوریم...


ما گذشتیم ز هزارتوی سیاره ای کهن،

حالا در زمینیم، حصرت آفتاب میخوریم.


ما زیر باران، زیر برف،

پالتو میپوشیم ،

احسان فوت آبا و اجداد میخوریم،


ما به دوردست و افق خیره می شویم، در کمال خیت شدن،

تماشا بهر معماری و ساختمان میکنیم.


ما به تکرار گویان بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست مولاناییم،

ما هر روزمان شب قبر است و هر شبمان روز قیامت است،

ما کنسرو دوست داشتن را زیر نور ماهتاب میخوریم.


ما به تور افتادگان صیاد بلورین پیشه ایم،

ما عشق را نه خام خام،

که پخته،

با پیاز و ریحان میخوریم.