i saw... the flowers die
Watch me tremble, watch me fall ... and dont react, do not, at all.
+ نوشته شده در ۱۳۹۳/۰۸/۲۲ ساعت 23:56 توسط Mehdi
|
و به قعر صدایی سوگند که؛
با دیدن هر قطره اشکت
در تپش های واژگونی یک انهدام
جان میگرفت؛
و بعد از جنگ؛
به شرافت سقوطی سوگند که
از هیچ جنگآور شکست خورده ای حق السکوت نگرفت؛
تا آخرین چکه های خونشان را
با نعره از رگ هایشان خارج کنند...
و گرمای فریاد هایی که آن روزها روی زمین چکه میکردند،
هنوز روی دستان کودکانی حس میشود...
طرد شده - به سبب همین تفاوت- ؛
روزی با همین گرما کوره هایی به پا خواهیم کرد...
تا جای کسانی باشد که به اشک های تو خندیدند،
و تا جای خود ما باشد،
اگر به زمستان خیانت کنیم...